X
تبلیغات
رایتل

                        

       صُعــود به  دَ گـــــا

 

                               +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++


                              به قلم : مهدی جهان دیده 

 

   


   پیشاپیش از تمامی خوانندگان معذرت خواهی می نمایم، چون قـرار نبود متن را بنده با 

 نگارش ضعیف خود برایـتان بنویسم؛ به همین دلیل و به خاطر سپری شدن زمانی نسبتاً 

 طولانی، ساعات و لحظات این سفر را فراموش نموده و هر آنچه را که بیاد داشتم، برایتان 

 می نویسم.


                     


   در اولین هفتۀ پاییز امسال، هنگامی که در محل کار نشسته بودم، باصدای تلفن همراه 

 و دیدن شمارۀ روی نمـایشگر، متوجّه شدم که صعـودی در راه است! با برداشتن گوشی،

 شک به یقین تبدیل شد. آخر واقعاً منتظر این لحظه بودم؛ چون به خاطر بودن پای بنده در 

 گچ، آن هم در بهترین ایّام کوهنوردی، و از دست دادن صعود به شـاه معـلّم و سمـاموس، 

 دوباره موقعیّت رفتن به دل طبیعت بکر گیلان زمین را پیدا نمودم .


   

 

   آن طرف خط، کسی نبود جز آقا ابی خودمان که گفت بخاطر صعود به گردسایه، تصمیم 

 گرفته شده که جمعۀ هفتۀ بعد صعودی به کوروبار داشته باشیم. با شنیدن اسم کوروبار، 

 آن هم برای چندمین دفعۀ صعود، ازدوستان خواستم به منطقۀ متفاوت دیگری از ارتفاعات 

 بسیار زیاد استان صعودی داشته باشیم و آنها نیز پذیرفتند که به منطقۀ زیبای دگا صعود 

 داشته باشیم.


                 



   


   امّا این بار تعداداعضا تفاوتی چشمگیر داشت، چون پای ثابت تمامی صعودها، دکترمهران،

 بدلیل مشغلۀ شغلی نتوانستند حضورداشته باشند؛ ولی درکُلِّ مسیر، همواره جای خالی 

 ایشان و باقی دوستان کاملاً مشهود بود.


   


   جالب تر این که قرار بود این صعود مقدّمه ای برای صعود به گرد سایه باشد، امّا درمسیر  

 بازگشت ونزول، تصمیم رفتن به دُرفک شکل گرفت؛ وصعود به گردسایه همچنان به تعویق 

 اُفتاد.


                 


   دربرنامه ریزی های قبل از صعود، تصمیم گرفته شد که ساعت ۵ صبح روز جمعه، مورخۀ  

 ۹۱/۷/۱۴ دو نفر از دوستان، با ماشین شخصی درمیدان توشیبا حاضر شوند که قرعه به 

 نام من و ابی افتاد.


   


   با راهنمایی و جلوداری آقای اسفندیار یوسفی و همراه ایشان، آقای اکبر مؤمنی، به  

 اتّفاق بچّه های گروه کوبار، از جمله آقایان فریدون فخر، بابک طالب خانی، مجید تقوی 

 (به عنوان عقب دار )، ابراهیم مهدی زاده و بنده، مهدی جهاندیده (به عنوان سرپرست 

 گروه)، جمعاً ۷ نفر عازم منطقۀ ییلاقی دگا شدیم که حدودا ۲,۵ ساعت به طول انجامید.


   

   


   با عبور از مسیر جادۀ رشت به رستم آباد و گذشتن از توتکابُن و طی نمودن ۸ کیلومتر 

 راه، به روستای سرسبز و زیبای  سیدان رسیدیم.


   

   

   

 

   پس ازپارک نمودن ماشین ها وگذاشتن شمارۀ تماس (جهت ارتباط درمواقع بروزمشکل)،    

 متوجّه شدیم که هیچ یک از دوستان، دوربین عکّاسی به همراه ندارند و جهت ثبت مناظر، 

 به موبایل بابک قناعت کردیم! 


   

 

   پس از گذشتن از روستا و طی نمودن مقداری از مسافت، در جایی بسیار زیبا و نزدیک   

 رودخـانه ای پر آب، جهت صرف صبحــانه توقف نمودیم. به گفتـۀ آقای یوسفی، این محل  

 استراحتگاه همۀ کوهنوردان این منطقه می باشد و رود آن از کوه های بز برّه و چَرمِکَش  

 لوشان سرچشمه میگیرد.


   

   

   

 

   پس از استراحتی کوتاه به راه خود ادامه دادیم. این مسیر طبیعتی بسیار زیبــا و بکـر و 

 دست نخورده دارد و دارای درّه هـایی عمیق و صخره هایی بسیار بلند و مراتعی وسیع و 

 سرسبز است که در اطراف آن، کوه های سر به فلک کشیده و برافراشته و چشمه های 

 پر آب و زلال دیده می شوند.


   

   

   

                 

   

   

   

   

   پوشش گیــاهی منطقه را علاوه بر محصولات کشت شده، درختانی مانند زیتون، انگور، 

 انار، انجیر،درخت زربین، گیاهان خودروی وحشی و بوته های تیغ دار تشکیل می دهند.


   

   

   


   مسیر از ابـتدا تا انـتها در کنار رود بوده و در طول مسیر، صدای گـوش نواز آن، آرامش را  

 دو چندان می نماید؛ و مُهم تر از همه این که کُلّ مسیر در صعـود و نـزول، یکسان بوده و  

 بدلیل داشتن تپّه ها و شیب های نزدیک به هم، تفاوت چندانی درصعود و نزول مشاهده  

 نمی شد.


   

   


   مسیـر همان طور که به سرعت و به راحتی طی شده بود، به همان سرعت نیز پس از  

 استراحتی کوتاه به اتمام رسید تا گروه برای صرف نهار، در همان مکانی که جهت خوردن  

 صبحانه انتخاب کرده بود، توقّفی داشته باشد.


   

   

                 

   

   

   آن زمان تصمیم گرفته شد آقایان فخر، طالب خانی، تقوی و مهدی زاده، جهت رسیدگی 

 به کارهایشان زودترحرکت کنند. من نیز به همراه آقای یوسفی و مؤمنی به سمت استخر 

 قزل آلا رفتیم که مُدیریت آن را شخصی به نام جواد اُمیـدی نیا، با اصلیّت کرجی، عهده دار 

 بود و به خاطر ضرورت و نیاز کاری، با آقای مؤمنی ارتباط داشت.


   


   از آنجایی که آب رودخانه، بسیار زُلال بود، کُلّ استخرهای اطراف، از آب رودخانه استفاده 

 می کردند و طعم ماهی آنجا بسیار لذیذ و خوشمزه بود؛ به همین دلیل ما نیز پس از خرید 

 ماهی، رأس ساعت ۱۳:۱۵ دقیقه، راهی رشت شدیم.


   

                   

 

  

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد